موضوع پژوهش:

پژوهشگران: میلاد جلالی/ محمد حسین فدایی

                        1.مقدمه

                        2.معرفی تحقیق

                        3.مطالعه

  طرح               4.مصاحبه

                        5.متن تحقیق

                        6.نتیجه گیری

                        7.منابع و مآخذ

 


                           1.کتاب

مواد طرح              2.مقاله

                           3.مصاحبه(پرسش و پاسخ)

                           4.وب اینترنتی

 

 

 

 


 

 

 

با تشکّر فراوان از جناب آقای پویان دبیر محترممان که ما را در انجام این پروژه یاری نمودند.امیدواریم که این تحقیق مورد قبول حق تعالی واقع شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدّمه...........................................................................................................1

 

فصل اوّل

قرآن کریم نزد اهل سنّت و شیعیان..........................................................................2

سنّت پیامبر از نظر اهل سنّت و شیعیان....................................................................4

عقیده شیعیان و اهل سنّت درباره خدای تعالی..............................................................7

فصل دوّم

عقیده شیعیان واهل سنّت در نبوّت...........................................................................9

عقیده شیعیان و اهل سنّت در امامت.......................................................................10

اختلاف اعتقادات شیعه و سنی درباره امام عصر(عج)..................................................12

فصل سوّم

اختلاف شیعه و سنی در مساله خمس.....................................................................14

اختلاف در اوقات شرعی...................................................................................17

اختلاف شیعه و سنّی دراذان...............................................................................20

اختلاف شیعه و سنی در مساَله وضو......................................................................21

اختلاف بین شیعه و سنی درنماز..........................................................................25

فصل چهارم

مصاحبه حضوری با آیت الله محمّد حسین امامی........................................................26

نتیجه گیری..................................................................................................32

منابع ومآخذ.................................................................................................33

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزگار عجیبی است،همه چیز به هم ریخته در هرگوشه که نگاه میکنیم فرقه های متعددی وجود دارد که نمونه بارز آنها شیعه و سنی و اختلافات میان آنهاست. به همین دلیل این موضوع را انتخاب کردیم تا ببینم حق با کدام یک است! کدام مذهب برتر است و دلیل آن چیست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این تحقیق که موضوع آن اختلافات اصولی تشیّع و تسنّن است سعی بر این است که با مقایسه بین شیعه و سنی و احکام و قواعد آنها  اثبات شود که کدام یک از این دو مذهب دین مبین اسلام برتر و کامل تر اند.

در این تحقیق موضوعاتی همچون:

قرآن کریم نزد اهل سنّت و شیعیان

سنّت پیامبر از نظر اهل سنّت و شیعیان

عقیده شیعیان و اهل سنّت درباره خدای تعالی

عقیده شیعیان واهل سنّت در نبوّت

عقیده شیعیان و اهل سنّت در امامت

اختلاف اعتقادات شیعه و سنی درباره امام عصر(عج)

اختلاف شیعه و سنی در مساله خمس

اختلاف در اوقات شرعی

اختلاف شیعه و سنّی در اذان

اختلاف شیعه و سنی در مساَله وضو

اختلاف بین شیعه و سنی در نماز

بررسی شده است.

 

 

 

«و وجدک ضالّاً فهدی»

«و تو را ره گم کرده یافت،پس ره نمایی کرد1»

سپاس و حمد خدای جهانیان را که منّت نهاد به نعمت هدایت و هرگونه خیر خوشبختی را به ما ارزانی داشت تا بندگان شایسته ای باشیم.و همانا هرکه بر او توکل کند و از او استمداد جوید او را بس است،که او خود از کید و مکر شیاطین،بندگان صالحش را نجات میدهد.وآنان که از راهش منحرف شوند،خوار و ذلیل میسازد.

و درود و سلام بر کسی که رحمة للعالمین بر انگیخته شد،همان که یار ویاور مظلومان و مستضعفان و دوست ومعشوق محرومان و درماندگانی که به انگیزه نیل به آنچه برای بندگان راستین خداوند فراهم آمده،به خدای سبحان، ایمان آوردند.

و سلام و درود بر اهل البیت طاهرینش که خداوند مقام آنان را بر سایر بندگان والاتر ساخت تا سرور عارفان و راهنمای هدایت پیشگان و کشتی نجاتی باشد که هرکه از آن دوری کرد،به هلاکت رسید.

و رضا ورضوان الهی بر اصحاب و یاران نیکبختی که با آن حضرت بیعت کردند و یاریش نمودند و پیمان شکنی نکردند و پس از او بر پیمانش پابرجا ماندند و منقلب و دگرگون نشدند و از شاکران و سپاس گزاران بودند و بر آنکس که از آنها پیروی نمود و بر راهشان پایدار ماند از اولین و آخرین و از روزی که پیامبر(ص) از دنیا رفت تا روز رستاخیز.

بار پروردگارا!دیده ای بصیرت بین ده به کسانی که کتابت را میخوانند تا به آن حقیقتی که راه هدایت بندگان ناب و خالصت در آن است،پی ببرند.

1.سوره ضحی – آیه 7

قرآن کریم نزد اهل سنّـت و شیعیان

قرآن کریم کلام خداست که بر پیامبرش رسول الله(ص) نازل شده است و هرگز باطلی در آن راه ندارد.وقرآن بالاترین مرجع و پشتوانۀ مسلمانان در احکام، عبادت ها و عقایدشان است.هرکه در آن شک و تردید کند یا به او اهانت نماید،از ذمّۀ اسلام خارج شده است.و تمام مسلمانان متفق القول اند بر گرامی داشتن ومقدس شمردن قرآن و جز با وضو آن را لمس نمیکنند.

ولی در تفسیر و تأویلش اختلاف ورزیدند،که پشتوانه شیعه در تفسیر و تأویل،ائمه اطهار می باشد و سند و مرجع اهل سنّت،اصحاب یا یکی از امامان چهارگانه که صاحب مذاهب معروف اند،میباشد.از این رو طبیعی است اگر اختلافی در احکام بویژه در مسائل فقهی پیش آید واگر اختلاف در میان چهار مذهب اهل سنّت،به وضوح پیدا باشد،بیگمان اختلاف بین آن مکاتب و مکتب اهل البیت واضح تر و بیّن تر است.

اهل سنّت در این سخن همنوا با شیعیان اند که پیامبر(ص)جمیع احکام قرآن را برای مسلمانان بیان کرد و تمام آیاتش را تفسیر نمود، ولی اختلاف در این مطلب دارند که پس از وفات پیامبر(ص)،در تأویل و تفسیر آیات،باید به چه کسانی مراجعه کرد؛و لذا اهل سنت گفته اند:

امّا در این مورد،در درجه نخست،تمام اصحاب،شایسته اند و پس از آنها،علمای امّت اسلامی سزاوار تفسیر کردن قرآن اند و امّا در مورد تأویل،بیشتر آنان گفته اند:

کسی جز خداوند بر تأویل قرآن،آگاه نیست.

اهل سنّت متفق القول اند به اینکه قرآن را نمیشود تأویل کرد،زیرا جز خداوند،احدی تأویلش را     نمی داند. ولی شیعیان میگویند:

ائمه اهل البیت،شایسته اند که قرآن را تفسیر و تأویل کنند،زیرا اهل البیت«راسخین در علم»و «اهل ذکر»اند که خداوند به ما دستور مراجعه به آنها داده است،در آن آیه که می فرماید:

«فاسألوا اهل الذّکر ان کنتم لا تعلمون»

«پس بپرسید از اهل ذکر، اگر نمی دانید1»

1.سوره نحل-آیه43

و آنهایند که خداوند انتخابشان کرده و آنان را برگزیده و علم کتاب را به آنها آموخته است،درآن آیه که می فرماید:

«ثم أورثنا الکتاب الذّین اصطفینا من عبادنا1»

«پس ما آنان را از بندگان خود برگزیدیم،وارث علم قرآن نمودیم»

و به همین خاطر است که پیامبر اکرم(ص) آنها را مساوی و برابر قرآن قرار داده و یکی از دو ثقل (گرانبها) معرفی نموده و دستور داده است که تمام مسلمانان به آنان تمسّک جویند، وفرموده است:

«ترکت فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی،ما إن تمسّکتم بهما لن تضّلوا بعدی أبداً2»

«من دو چیز نفیس و گرانبها را در میان شما گذاشتم،کتاب خدا و عترتم،اهل بیتم، پس تا وقتی به این دو تمسک کنید،هرگز پس از من،گمراه نشوید»

 

 

 

 

 

 

 

 

 


1.سوره فاطر-آیه 32

2.ترمذی در صحیح خود ج5-ص62 و همچنین و همچنین نسّائی و امام احمد بن حنبل این روایت را آورده اند.

سنت پیامبر از نظر اهل سنّت و شیعیان

سنّت عبارت است از تمام سخنانی که پیامبر (ص)فرموده یا کارهایی که انجام داده و یا بر آنها صحّه گذاشته است.و سنّت دومین مرجع و سند مسلمانان – پس از قرآن کریم-در احکام و عباذات و عقاید است .

اهل سنّت بر سنّت پیامبر سنّت خلفای راشدین (ابوبکر،عمر،عثمان و علی(ع)) را اضافه میکنند و در این باره  حدیثی را نقل میکنند:

«علیکم بسنّتی  و سنّتالخلفاء الرّاشدین المهدیین من بعدی،عضّوا علیها بالنّّواجذ 1»

«بر شما باد به سنّت من و سنّت خافای هدایت شوندۀ راشدین پس از من ،تا از این راه به کمال نائل آیید»

و چیزی روشن تر از این پیروی ، مانند پیروی کردن از سنّت عمربن خطّاب در نماز تراویح نیست، همان نماز تراویحی که پیامبر اکرم(ص) از آن نهی فرمود2.

و برخی اضافه میکنند بر سنت پیامبر، سنّت تمام اصحاب (هر کدام که باشد) و در این باره حدیثی را نقل میکنند که فرمود:

«اصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم3»

«اصحاب من مانند ستارگان اند،به هر کدام اقتدا کنید هدایت میشوید»

و

«اصحابی أمنه لاُمَّتی 4» «اصحاب من نگهدارنده امتم هستند»

1.مسند امام احمد بن حنبل ج4-ص126

2.صحیح بخاری –ج3-ص58 باب مایجوز من الغضب و الشده لامر الله

3 و4.صحیح مسلم-کتاب فضائل الصحابه و مسند احمد بن حنبل ج4-ص298

در حالی که حقیقتی که راه گریز از آن نیست، این است که حدیث«اصحابم مانن ستارگان هستند...» در مقابل حدیث صحیح پیامبر جعل و ساخته شده است که می فرمایند:

«الأئمّه من اهل بیتی کالنّجوم ، بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم1»

«ائمّه از اهل بیتم مانند ستارگان اند،از هر کدام پیروی کنید، هدایت میشوید»

و این کاملاً منطقی است زیرا اهل البیت الگوی والایی هستند در علم،پارسایی،زهد و تقوا و تنها پیروانشان حتی دشمنانشان هم به این امر گواهی داده اند و تاریخ این حقیقت را بی پرده نقل کرده است. ولی در مورد حدیث «اصحاب من از ستارگان اند...» باید گفت چگونه میتواند از هدایت شدگان باشد کسی که از عمروبن عاص،مغیره بن شعبه و ... پیروی میکند.

البته شیعیان هرگز نمیگفتند که حق تشریع به ائمّه اهل بیت (ع) واگذار شده است،به این معنی که سنّت آنان هماناجتهادشان است،بلکه معتقدند تمام احکامی که از امامان صادر میشود،از کتاب خدا و سنت رسول الله (ص)است که حضرت رسول (ص) آنها را به علی (ع) آموخته و علی به فرزندانش یاد داده است،پس این عملی است که آنان وارثش هستند. و در این میان دلیل های بی شماری دارند که علمای اهل سنّت در صحاح و مسانید و تاریخهای خود،آنها را نقل کرده اند.

از آن پس اختلاف شیعه و سنی در مورد احادیثی است که ورود آنها از پیامبر ثابت وقطعی است-همانگونه که راجع به اختلافشان در بخشی از تفسیر قرآن و احادیث پیامبر توضیح دادیم- مثلاً راجع به معنای خلفای راشدین که در حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است و هر دو گروه آن را تصحیح کرده اند،اهل سنّت بر این باورند که منظور از خلفای راشدین، همان چهار خلیفه ای هستند که پس از پیامبر بر کرسی خلافت تکیه زدند.ولی شیعیان آن را به ائمّه دوازده گانه از اهل البیت (ع) تطبیق می دهند.

و این اختلاف به روشنی در مورد تمام اشخاصی که قرآن یا پیامبر آنان را تزکیه کرده اند، یا به مسلمانان دستور داده اند که از آنان پیروی کنند دیده میشود.

به عنوان نمونه حضرت رسول (ص)می فرمایند:

 


1.قاضی آن را در کتاب «دعائم الاسلام» آورده است.

«علماءامَّتی أفضل من أنبیاء بنی اسرائیل»

«علمای امَّت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند»

یا می فرمایند:

«العلماء ورثه الأنبیاء1»

«علما وارثان پیامبران اند»

اهل سنّت این حدیث را کلیّت می بخشند یعنی می گویند:مقصود پیامبر تمام علمای امّت است، ولی شیعیان آن را اختصاص به دوازده امام می دهند و لذا آنان را برتر از پیامبران به استثنای انبیای اولو العزم می دانند.

وحقیقت این است که عقل نیز این ویژگی را می پذیرد،زیرا:

قرآن کریم علم تأویل قرآن را مخصوص راسخین در علم بدون دیگران میداند و بر گزیدگان از بندگان خداوند را وارث علم کتاب میداند و بعلاوه این که حضرت رسول (ص) ویژگی هایی برای اهل البیت خود قائل است که هیچکس در آن ویظژگی ها با آنان شریک نیست تا آنجا که آنان را کشتی نجات و امامان هدایت و ستارگان درخشان و ثقل دوم پس از قرآن می نامد که مردم را از گمراهی نجات می بخشد.

در ضمن اگر سخن اهل سنّت را در تصمیم این آیات و احادیث بر تمام علمای امّت بپذیریم، باید پذیرای هزاران مذهب در طول قرن ها و نسل ها باشیم. و گویا خود علمای اهل سنّت متوجه بی محتوایی این نظریه و در نتیجه اختلاف مذهب ها و ملیِّت ها شده اند،و لذا به سرعت باب اجتهاد را پس از دوران مذاهب چهارگانه بسته اند.

ولی سخن شیعیان همواره دعوت به وحدت و پیروی از امامان به نامی دارد که خدای تعالی و پیامبرش آنان را بر تمام دانش ها و علومی که مورد نیاز مسلمانان در طول تاریخ است احاطه داده و ممتاز نموده اند.

 


1.صحیح بخاری جلد1-ص26،صحیح ترمذی جلد5-ص47

عقیده شیعیان و اهل سنّت درباره خدای تعالی

مهمترین مطلبی که در این باره مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد رویت خدای تعالی است،که اهل سنّت آن را برای تمام مومنین در آخرت ثابت می دانند و هنگامی که صحاح اهل سنّت را مانند«بخاری» و «مسلم» مطالعه می کنیم روایت هایی را می بینیم که رویت را حقیقت می دانند،نه این که حمل بر مجاز کنند1،بلکه بالاتر اینکه خداوند را مورد تشبیه قرار می دهند و اینکه مثلاً خداوند می خندد2،و راه میرود و به آسمان دنیا نزول می کند3 وگاهی ران خود را نشان می دهد که در آن علامت مخصوصی است4،و یا اینکه پایش را در جهنّم می گذارد و ناگهان جهنم پُر میشود، و غیر از این از اوصاف واشیائی که خدای عزّوجلّ ازامثال آنها منزه است5.

امام باقر (ع) در ردّ بر«مشبّه»(تشبیه کنندگان خداوند) می فرماید:

«بل کلّ مامیّزناه بأوهامنا فی أدق معانیه ، فهومخلوقٌ مصنوعٌ مثلنا مردودٌ الینا6»

«هرچه ما آن را با اندیشه ها و اوهام خود در دقیق ترین معانیش،تشخیص می دهیم ، مخلوق ذهن ما است و مانند خود ما ساخته شده است و به ما باز می گردد.

 

 


1.صحیح بخاری-ج2-ص47 وج9- ص143و150و156و162

2.صحیح بخاری-ج9-ص158 وج5- ص47و48،صحیح مسلم-ج1-ص166

3.صحیح بخاری-ج9- ص156

4.صحیح بخاری-ج9- ص159

5. صحیح بخاری-ج9- ص143 و در صفحه 202 ثابت می کند که خداوند دارای دست و انگشتانی   است.

6.عقائد الامامیه- ص13


 

کافی است که در این مورد سخنان خدای سبحان را در قرآن کریم، مورد استدلال قرار دهیم که     می فرماید:

«لیس کمثله شیءٌ1»

«مانند او هیچ چیزی نیست»

و میفرماید:

«لا تدرکه الأبصار2»

«دیدگان او را نمی بینند»

و سخنش با پیامبرش موسی (ع) هنگامی که رویت را از خداوند درخواست کرد:

«قال ربّ  أرنی انظر الیک قال لن ترانی»

«حضرت موسی (ع) گفت پروردگارا،بگذار تو را ببینم،خداوند فرمود:تو هرگز نمی توانی مرا ببینی»

همه این ها دلیل هایی قاطع و محکم بر صحت سخنان شیعیان است،چرا که شیعیان جز سخنان ائمه اهل البیت که معدن علم و جایگاه رسالت و وارثان علم کتاب اند، نمی گویند.

 

 


1.سوره شوری-آیه11

2.سوره انعام-آیه103


 

عقیده شیعیان واهل سنّت در نبوّت

اختلافی که بین شیعه وسنی در این مورد وجود دارد،راجع به عصمت است،که شیعیان معتقد به عصمت پیامبران،قبل از بعثت و پس از آن هستند.ولی اهل سنت معتقدند که پیامبران فقط در بازگوکردن کلام الهی معصوم اند،و در غیر آن ها مانند دیگر افراد بشر،گاهی اشتباه می کنند و گاهی هم ره ثواب می پیمایند!وبدین مناسبت در صحاح خود روایتهائی رانقل کرده اند که ثابت می کند پیامبر خدا (ص) در مناسبت های گوناگونی اشتباه کرده وبرخی از اصحاب اشتباه آن حضرت را اصلاح نمودند،مانند قضیّه اسرای بدر که پیامبر (ص) در آن باره خطا کرد و عمر،راه درست را به آنحضرت آموخت واگر عمر نبود،پیامبر به هلاکت رسیده بود1.

و از جمله روایت می کنند که پیامبر (ص)سحر زده شد و چندین روز به همین حال گذراند و نمی توانست کاری کند،حتی گاهی فکر میکرد که با زنها معاشرت می کنددر حالی که چنین نبود2.

همچنین روایت میکنند که در نمازش فراموشی به او دست داد و نفهمید که چند رکعت خوانده است3.

ولی شیعیان که تکیه گاهشان ائمه اهل البیت است،مقام تمام پیامبران را از این سخنان پوچ و بیهوده منزّه می دانند، بویژ] پیامبر عزیزمان حضرت محمد(ص)،که درود بی پایان بر او و خاندان پاکش باد.و معتقدند که ساحت پاک آن حضرت،منزّه است از تمام گناهان کوچک و بزرگ و او معصوم از هر خطا و فراموشی و سهو و سحر و دیوانگی و بیهوشی است،بلکه او منزّه است از هرچه که با مروّت و اخلاق پسندیده منافات دارد مانند غذا خوردن در کوچه و خیابان و یاخندیدن با صدای بلند(قهقهه) و یا شوخی بی مورد و یا هر کاری که نزد خرد مندان و در عُرغ عمومی ، ناپسند است.

و شیعیان بر این باورند که چنین روایت هایی دروغینی که با عصمت پیامبران منافات دارد، از سوی اُموی ها و یارانشان ساخته شده است که:

1.ارزش والای حضرت رسول (ص) راپایین آورده وانگهی ارزش اهلالبیت را نیز زیر سوال ببرند.

2. تا اینکه بر کارهای زشت و ناروای خود که در تاریخثبت شده است بهانه ای بتراشند .

1.البدایه و النّهایه ابن کثیر به نقل از امام احمد بن حنبل و مسلم و ابی داود و ترمذی.

2.صحیح بخاری –ج7 – ص177

3.صحیح بخاری –ج1 – ص176 و178


عقیده شیعیان و اهل سنّت در امامت

مقصود از امامت در این بحث همان رهبری کلی مسلمانان ،یعنی خلافت و ولایت و حکومت است،

نه تنها امامت نماز که بیشتر مردم بر آن واقف اند.

امامت در نظر شیعیان اصلی از اصول دین است زیرا از بالا ترین اهمیت برخوردار است وآن رهبری برترین امتها یعنی مسلمانان است و این رهبری از فضیلت ها و ویژگیهای منحصر به فردی مانند :دانش،دلیری،پاک دامنی،بردباری،پارسایی،پرهیزکاری،شایستگی و... استوار است.

شیعیان معتقدند به اینکه امامت منصبی است الهی که خداوند به برگزیدگان از بندگانش واگذار کرده است تا خطرناک ترین و مهم ترین نقش را ایفا کنند و آن رهبری جهان پس از پیامبر (ص) است.

بنابراین حضرت امام علی بن ابی طالب امام مسلمانان به انتخاب خداوند بود و او بود که به پیامبرش وحی کرد که علی را برای امامت جامعه بر مردم بگمارد. و بدین وسیله رسول خدا (ص) در غدیر خم و پس از آخرین حج که آن را حجه الوداع می نامند علی را به این سمت نصب کرد و امت را به او ارجاع داد ومردم هم بر همین اساس در آن روز با او بیعت کردند.این نظریه شیعیان در رابطه با امامت است.

وامّا اهل سنّت نیز معتقد به وجوب امامت برای رهبری امّت هستند ولی حقّ انتخاب امام و رهبر را به خود مردم واگذارمی کنند و لذا ابوبکربن ابی قحافه، به اختیار و انتخاب خود مسلمانان ،امامت مسلمین را پس از وفات پیامبر (ص) که در امر خلافت سکوت اختیار کرده بود وهیچ مطلبی را در این باره برای مردم بیان نکرده بود،و امر شورائی قرار داده بود، بر عهده گرفت.این سخن اهل سنّت است.

شهید مطهری در این باره می فرماید:
بحث ما درباره امامت است. مى‏دانيم كه در ميان ما شيعيان مسأله امامت اهميت فوق‏العاده‏اى دارد و در ميان ساير فرق اسلامى آن قدر براى اين مسأله اهميت قائل نيستند. سرّ مطلب اين است كه مفهوم امامت در نزد شيعه با مفهوم امامت در نزد ساير فرق اسلامى متفاوت است. البته جهات مشتركى در كار هست ولى يك جهات اختصاصى هم در معتقَدات شيعه در باب امامت هست كه به همين جهت مسأله امامت اهميت فوق‏العاده‏اى پيدا مى‏كند. مثلًا ما شيعيان وقتى كه مى‏خواهيم اصول دين را بر طبق مذهب شيعه بيان كنيم مى‏گوييم اصول دين توحيد است و نبوت و عدل و امامت و معاد؛ امامت را جزء اصول دين مى‏شماريم. اهل تسنن هم قائل به نوعى امامت هستند و اساساً منكر امامت به يك معنا نيستند؛ امامت را به شكل ديگرى قائل‏اند ولى به آن شكلى كه قائل هستند، از نظر آنها جزء اصول دين نيست بلكه جزء فروع دين است. بالاخره ما در مسأله امامت اختلاف داريم؛ آنها قائل به نوعى امامت‏اند و ما قائل به نوعى ديگر. چطور شده است كه شيعه امامت را جزء اصول دين مى‏شمارد ولى اهل تسنن از فروع دين مى‏شمارند؟ علتش همان است كه عرض كردم: مفهوم امامت در شيعه با آنچه كه در اهل تسنن هست، متفاوت است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اختلاف اعتقادات شیعه و سنی درباره امام عصر(عج)

اهل سنت در اكثر اعتقادات مهدوی با شیعیان هم عقیده هستند و تنها اختلافشان درباره سال تولد و مسئله غیبت حضرت حجت است.

برخی تصور می كنند كه اعتقاد به مهدی منتظر، ویژه شیعیان است در حالی كه اصل این عقیده از نظر اهل سنت با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت های پیامبر (ص) راجع به ظهور آن حضرت و ماموریت جهانی وی و درباره شخصیت برجسته و مقدس آن بزرگوار و حتی نشانه های ظهور و ویژگی های انقلاب او تفاوتی وجود ندارد.

تنها فرقی كه در این مورد وجود دارد این است كه ما شیعیان او را امام دوازدهم به نام محمد بن حسن عسكری (ع) و متولد به سال ۲۵۵ هجری می دانیم و بر این عقیده هستیم كه خداوند عمر او را همچون عمر خضر (ع) طولانی نموده و او اكنون زنده و غایب است، تا خداوند هر زمان اراده فرماید ظهور خواهد كرد.

این در حالی است كه اغلب دانشمندان اهل سنت می گویند هنوز متولد نشده و غایب نیست بلكه بزودی متولد خواهد شد و به آنچه پیامبر (ص) بشارت داده جامه عمل می پوشاند و عده كمی از آنان در مورد ولادت و غیبت او با ما هم عقیده اند.

اصالت اعتقاد به حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اصل سنت از آنجا روشن می گردد كه روایات فراوانی در منابع و اصول روائی و اعتقادی آنها و نیز فتاوا و آرای دانشمندان و تاریخ علمی و سیاسی آن در خلال نسل های گذشته وجود دارد كه كه گواه براین عقیده است .

بنابراین حركت هایی كه از سوی مدعیان مهدویت در جوامع اسلامی اهل سنت رخ داد مانند جنبش مهدی سودانی در قرن گذشته و حركتی كه در آغاز این قرن در حرم مكه اتفاق افتاد و جنبش هایی كه اندیشه های مهدویت را به شكل آشكاری نشان می داد، مانند ((جنبش جهاد و هجرت )) در مصر و حركت های مشابه آن، كه در اثر بوجود آمدن خلاء فكری و یا تحت تاثیر تفكرات شیعی ، درباره حضرت مهدی (ع) آنگونه كه برخی تصور می كنند، پدید نیامد.

شمار راویان احادیث مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام ) از صحابه و تابعین اهل سنت كمتر از راویان شیعه نیست همچنین است اشخاصی از آنان كه روایات یاد شده را در اصول و مجموعه ای احادیث، تدوین نموده و كسانی كه دارای تالیفات ویژه ای در این زمینه می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اختلاف شیعه و سنی در مساله خمس

از نظر اهل تسنن، خمس فقط به غنائم جنگی تعلق می گیرد. در غیر غنائم جنگی آنها قائل به خمس نیستند این است که مساله خمس میان اهل تسنن و اهل تشیع از زمین تا آسمان فرق می کند، چون آنها اختصاص می دهند به غنائم میدان جنگ و غنائم میدان جنگ یک امر استثنائی است. گاهی هست و گاهی نیست، مخصوص زمان جنگ است. ولی مطابق آنچه شیعه می گوید خمس یک امر جاری و دائم است، اختصاص به زمان جنگ ندارد، سراسر زندگی اقتصادی مردم را دربرمی گیرد. این یک وجه تفاوت میان عقیده اهل تسنن و عقیده اهل تشیع در باب خمس است.

مسأله دومی که در باب خمس هست این است که خمس را چه اختصاص بدهیم به غنائم دارالحرب (میدان جنگ) و چه به طور عمومی بگیریم، آن را چند قسمت باید کرد؟ همانطور که می دانید خمس را از نظر فقه شیعه باید شش قسمت کرد. سه قسمت آن «سهم امام» نامیده می شود سه قسمت دیگر «سهم سادات» است. اهل تسنن می گویند خمس را باید پنج قسمت کرد نه شش قسمت.
مساله سومی که مورد اختلاف است این است که حالا چه خمس اختصاص به غنائم دارالحرب داشته باشد و چه اعم باشد، و چه آن را پنج یا شش قسمت بکنیم، بالاخره آن را به چه مصرفی باید رساند؟

در آیه 41 سوره انفال آمده است:

«واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین وابن السبیل»

« بدانید آنچه را غنیمت بردید 5/1 آن از آن خدا و پیغمبر خدا و صاحب خویشاوندی و یتیمان و مسکینان و از راه ماندگان است ».
این آیه از آیات مهم قرآن است از نظر تفسیر و از نظر یک حکم بسیار مهم که در آن، میان شیعه و سنی اختلافات بسیار شدیدی است. آیه خمس همین است.
خمس در نزد اهل تسنن یک مسأله بسیار فرعی و کوچک است، یعنی از فروع جهاد است. ما در اسلام جهاد داریم و در برخی از جهادها یعنی آن جهادهایی که علیه یک فرقه باغیه از خود مسلمین نیست بلکه جهاد با کفار است، قهرا همان طوری که قانون همه دنیاست، غنائم جنگی تعلق پیدا می کند به آنکه جنگ کرده و فاتح است.

از نظر اهل تسنن خمس منحصر است به غنائم جنگی، سرباز و یا لشگری که در جنگ غنیمتی به دست آورده است، چهار قسمتش را به خودش اختصاص می دهد و یک قسمت را بابت خمس می پردازد. معتقدند که در زمان پیغمبر باید به دست پیغمبر برسد، در زمان خلفا به دست خلفا، و بعد به دست ولی امر مسلمین، آن کسی که بالفعل حکومت مسلمین را در دست دارد. حالا که به دست او آمد به چه مصرفی برساند و چگونه تقسیم کند؟
می گویند از این شش موردی که ذکر شده است: «لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل»؛ خدا تشریفی است یعنی به اصطلاح جدی نیست، برای احترام ذکر شده نه اینکه واقعا غرض این است که یک سهمی هم به نام خدا باشد. بعد می گویند بنابراین خود این 5/1 را باید پنج قسمت کرد، یک قسمت به نام پیغمبر، یک قسمت به نام ذی القربی، یک قسمت به نام یتیمها، یک قسمت برای فقیرها و مسکینها و یک قسمت برای از راه ماندگان.

حال بعد از وفات پیغمبر اکرم تکلیف چیست و سهم ایشان را به چه کسانی باید داد؟ بعضی می گفتند سهم پیغمبر ساقط می شود و آن را به چهار طبقه دیگر باید داد. برخی دیگر نیز می گفتند سهم پیغمبر را باید نگهداری کرد تا به دست خلیفه وقت برسد. یک چنین چیزی.
به هر حال مطابق آنچه اهل تسنن می گویند، خمس یکی از فروع جهاد است و اهمیت چندانی ندارد. ولی در مذهب شیعه خمس خودش حکمی است اصیل در عرض جهاد. لذا مطابق مذهب شیعه فروع دین ده تاست: نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولی و تبری.

اما اهل سنت خمس را جدا ذکر نمی کنند بلکه آن را از فروع جهاد به شمار می آورند. چطور شده که در این مسأله این مقدار تفاوت پیدا شده است؟ بستگی دارد به تفسیر همین آیه خمس. ائمه ما به ما اینطور گفته اند که در این آیه «ماغنمتم» یعنی آنچه که بهره می برید، آن چیزی که مفت و مجانی به دست شما می رسد. غنائم جنگی یکی از موارد آن است نه اینکه منحصر به آن باشد. همین قدر که کلمه غنمتم را به معنی «استفدتم» گرفتیم، یعنی از هر فایده ای که نصیب شما می شود باید یک پنجمش را بدهید، دایره خمس عجیب وسعت پیدا می کند.
موضوع دیگر در مورد کلمه لله است. شیعه می گوید در اینجا شش سهم است که یک سهم آن به نام خداست.
اهل تسنن می گویند مگر خدا هم می خواهد برای خودش سهمی ببرد و مصرف کند؟ شیعیان جواب می دهند معنی اینکه یک سهم به نام خدا باشد این نیست، همچمنانکه معنی اینکه یک سهم به نام پیغمبر باشد این نیست که پیغمبر برای شخص خودش مصرف کند. این سه سهم که به نام خدا و پیغمبر و امام (ذی القربی از نظر ما شیعه یعنی امام) است در واقع یعنی سهامی که باید صرف مصالح عمومی بشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کتاب آشنایی با قرآن 3، صفحه 73-75، سطر 1تا20، صفحه 66-67، سطر 2تا3

اختلاف در اوقات شرعی

تردیدی نیست كه پیامبر اسلام(ص) نمازها را گاهی در سه وقت می‏خواندند و به عبارت دیگر ظهر و عصر و مغرب و عشاء را پشت سر هم می‏خواندند و می‏فرمودند: چنین می‏كنم تا امّتم راحت باشند. این گونه روایات می‏رساند كه پیامبر اسلام(ص)، راحتی امت را در نظر گرفته‏اند و جمع خوانده‏اند. شیعیان در طول تاریخ، تلاش كرده‏اند كه سنت‏های پیامبر(ص) را زنده نگهدارند و این هم یكی از سنّت‏های پیامبر(ص) است. برای نمونه برخی از روایات را در زمینه‏ی جمع خواندن ظهر و عصر و مغرب و عشاء می‏آوریم:

روایات شیعه:

امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اسلام(ص) وقتی كه ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با جماعت اقامه كرد، بدون این كه عذری در كار باشد و همچنین نماز مغرب و عشاء را، بدون این كه عذری در كار باشد، و قبل از سقوط شَفَق با جماعت اقامه كرد و پیامبر این كار را فقط برای وسعت داشتن وقت، انجام داد.

عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: پیامبر اسلام(ص) بدون این كه عذری در میان باشد، ظهر و عصر،مغرب و عشاء را با یك اذان و دو اقامه، خواندند.

عبدالملك قمی می‏گوید: به امام صادق(ع) گفتم: آیا می‏توانم بدون این كه عذری داشته باشم، بین دو نماز را جمع كنم؟ فرمود: پیامبر(ص) چنین می‏كرد و می‏خواست با این كارش برای امتش سبكی و گشایش بیاورد.

اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: پیامبر خدا بدون این كه عذری در میان باشد ظهر و عصر را با هم خواند. عمر گفت: آیا درباره نماز چیز تازه‏ای نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه، خواستم بر امتم گشایش بدهم.

این روایات می‏فهماند كه پیامبر خدا نمازها را جمع خوانده است و می‏خواست كه مردم جمع بخوانند تا راحت باشند. بنابراین اگر كسی جمع خواند عمل به سنّت پیامبر كرده است.

 

روایات اهل سنّت:

جابر بن زید از ابن‏عباس نقل می‏كند:

«صَلّی النبیُّ سَبعاً جمیعاً و ثمانیاً جمیعاً»

«پیامبر(ص) هفت ركعت را جمع خواندند و هشت ركعت را هم جمع خواندند. »

ابن عباس می‏گوید:

«صلّی رسولُ‏الله الظُّهْرَ والعصرَ جمیعاً والمغربَ و العشاءَ جمیعاً من غیر خوفٍ و لاسَفرٍ»

«پیامبر اسلام(ص) ظهر و عصر و مغرب و عشاء را بدون این كه خطر و سفری باشد، جمع خواندند.»

ابن عباس می‏گوید:

«انّ النبی(ص) كان یُصَلّی بالمدینة یجمع بین الصلوتین بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء من غیر خوفٍ و لامطرٍ. قیل له: لِمَ؟ قال: لئلاّ یكون عَلی امتِهِ حَرَجٌ »

«پیامبر(ص) در مدینه بدون این كه خطری باشد و یا باران ببارد، ظهرو عصر و مغرب و مغرب و عشاء را با هم می‏خواندند.»

 از ابن‏عباس پرسیدند: چرا چنین كرد؟ ابن عباس گفت: تا امت در مشقّت نباشد.

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می‏كند كه:

«رسول‏الله(ص) الظهر و العصر جمیعاً والمغرب و العشاء جمیعاً فی غیر خوف و لاسفر»

«پیامبر بدون این كه خطر و سفری باشد ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند.»

روایات اهل سنت در این زمینه فراوان است. برای نمونه به این چند روایت اشاره كردیم. بر اساس این روایات پیامبر اسلام نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم می‏خواندند و هدفشان هم این بود كه مردم راحت باشند و آن حضرت می‏دیدند كه مردم در مشقّت هستند و به خاطر همین چنین كردند. حال اگر كسی یا گروهی و یا امّتی مانند پیامبر نماز بخواند، نه تنها كار بدی نكرده‏اند بلكه به سنّت پیامبر عمل كرده‏اند. آن چه بد است، رها كردن سنّت پیامبر است. هر كس سنّت پیامبر را رها كند، مرتكب كار زشت شده است، نه آن كس كه به این سنت عمل می‏كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اختلاف شیعه و سنی در اذان

صورت اذان در بین مذاهب چهار گانه اهل سنت یکسان نیست و متفاوت است به عنوان نمونه بعضی مانندپیروان مالک و مذهب مالکی تکبیر اذان را دو بار می‏گویند.

بعضی مانند پیروان شافعی و مذهب شافعی شهادتین را چهار بار می‏گویند و گاه حتی در یک مذهب فقهی (مانند مذهب مالکی) در این باره نظرات گوناگونی وجود دارد.
از نظر دانشمندان اهل سنت این گوناگونی نظر درباره صورت اذان به جهت گوناگونی روایاتی است
که در نزد آنان وجود دارد و به جهت همین گوناگونی روایات بعضی از علمای اهل سنت مانند احمد
حنبل هر کدام از این صورت‏ها را به گونه تخییر (و نه وجوب یک گونه به خصوص) می‏دانند.
و درباره جمله ((الصلاه خیر من النوم)) در اذان صبح، شافعی و پیروان احمد حنبل آن‏را سنت پیامبر(ص) و گفتن آنرا لازم
نمی‏شمارند.
شیعیان بر اساس رهنمودهای پیامبر(ص) مسایل دینی خود را از اهل بیت پیامبر(ص) دریافت می‏نمایند و در روایات اهل بیت
همین اذانی که در توضیح المسائل مراجع آمده به ما آموزش داده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اختلاف شیعه و سنی در مساَله وضو

علت این اختلاف به نوع نگاه دو گروه به کلام خداوند باز می گردد و در این مساله شیعه معتقد است که روش وضویشان همانند وضوی پیامبر(ص) می باشد زیرا منطق صحیح فهم قرآن اقتضا می کند تا در مساله وضو، بگوییم که آیه 6 سوره مائده در مقام بیان حد شسته شدن دست در وضو است، نه در مقام بیان جهت و کیفیت شستن آن. اما اینکه چرا در این آیه شریفه از حرف "الی" که معمولا برای بیان جهات بکار می آید استفاده شده است، دلیلش این است که اطلاق کلمه ید، شامل سر انگشتان دست تا کتف می گردد و چون آیه شریفه در مقام بیان مقدار لازم در شستن دست است، ذکر "الی" این مقدار را معلوم می کند که اگر این کلمه ذکر نمی شد این حد مبهم می ماند.

البته مذاهب اهل سنت نیز "الی" در آیه شریفه را برای تعیین مقدار لازم برای شستن معنا می کنند، یعنی شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که در آیه شریفه راجع به جهت شستن که از انگشتان به سوی آرنج باشد و یا بالعکس، صحبتی نشده است و آیه فقط مقدار لازم را بیان کرده است. یعنی دست تا مچ کافی نیست و تا کتف لازم نیست، بلکه باید تا آرنج شسته شود. اما شیعه از طریق روایات اهل بیت(ع)1 که وضوی رسول الله صلی الله علیه و آله را توضیح داده اند، متوجه شده است که شستن باید از بالا به پایین و از آرنج به سوی انگشتان باشد و بالعکس صحیح نیست. ولی در روایات اهل سنت توضیحی راجع به این نرسیده است. لذا مذهب اهل سنت هر جور شستن را چه از بالا به پایین و چه از پایین به بالا صحیح می داند اگر چه می گویند: ابتدا از انگشتان افضل است.2

شیعه با توجه به قرآن و روایات اهلبیت(ع) معتقد است که  شبیه پیامبر(ص) وضو می گیرد و بر صحت آن اعتقادی محکم دارد؛ و ما در اینجا جهت روشن تر شدن بحث، مطالبی را از تفسیر قرآن کریم خدمتتان متذکر می شویم؛ آنجا که می فرماید:

" ای کسانی که ایمان آورده‏اید هنگامی که برای نماز بپا خاستید3 صورت و دستهای خود را تا آرنج بشوئید و قسمتی از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگی پشت پا) مسح کنید".

 (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکمْ وَ أَیْدِیَکمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکمْ وَ أَرْجُلَکمْ إِلَی الْکعْبَیْنِ).4

در آیه حدود صورت، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده ولی در روایات ائمه اهل بیت (ع) وضوی پیامبر (ص) را مشروحاً بیان کرده‏اند.

1- حد صورت از طرف طول از رستنگاه مو تا چانه و از طرف عرض آنچه در میان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست) قرار می‏گیرد، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنایی است که از کلمه "وجه" در عرف فهمیده می‏شود، زیرا وجه همان قسمتی است که انسان به هنگام برخورد بر دیگری با آن "مواجه" می‏شود.

2- حد دست که باید در وضو شسته شود، "تا آرنج" ذکر شده، زیرا مرافق جمع "مرفق" به معنی "آرنج" است، و چون هنگامی که گفته شود دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشوئید، زیرا غالبا این مقدار شسته می شود، برای رفع این توهم می‏فرماید: تا آرنج بشوئید (إِلَی الْمَرافِقِ).

و با این توضیح روشن می‏شود، کلمه "الی" در آیه فوق تنها برای بیان حد شستن است نه کیفیت شستن، که بعضی توهم کرده‏اند و چنین پنداشته‏اند که آیه می‏گوید: باید دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئید (آن چنان که در میان جمعی از اهل تسنن رائج است).

توضیح اینکه این درست به آن می‏ماند که انسان به کارگری سفارش می‏کند دیوار اطاق را از کف تا یک متر، رنگ کند، بدیهی است منظور این نیست که دیوار از پائین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود نه بیشتر و نه کمتر.

بنا بر این فقط مقداری از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر (ص) که بوسیله اهل بیت به ما رسیده است آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.

باید توجه داشت که "مرفق" هم باید در وضو شسته شود، زیرا در اینگونه موارد به اصطلاح "غایت داخل در مغیا است" یعنی "حد" نیز داخل در حکم "محدود" است.5

3- کلمه "ب" که در "بِرُؤُسِکمْ" می‏باشد طبق صریح بعضی از روایات و تصریح بعضی از اهل لغت به معنی "تبعیض" می‏باشد، یعنی "قسمتی" از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یک چهارم پیش سر، محدود شده و باید قسمتی از این یک چهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد- بنا بر این آنچه در میان بعضی از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتی گوشها را مسح می‏کنند، با مفهوم آیه سازگار نمی‏باشد.

4- قرار گرفتن "ارجلکم" در کنار "رؤوسکم" گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه اینکه آن را بشویند (و اگر ملاحظه می‏کنیم "ارجلکم" بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است که عطف بر محل "بِرُؤُسِکمْ" است نه عطف بر "وجوهکم").6

5- کعب در لغت بمعنی برآمدگی پشت پاها و هم به معنی مفصل یعنی نقطه‏ای که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط می شود آمده است.7و8

در پایان روایتی از کتاب سنن النبی خدمتتان ارائه می نمائیم که درباره چگونگی وضوی پیامبر(ص) مطالبی بیان فرموده است:

کلینی در «کافی» با ذکر سند، از «زرارة» نقل کرده که گفت: حضرت امام باقر علیه السّلام فرمود: آیا نمی‏خواهید وضوی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را برایتان حکایت کنم؟ گفتیم: چرا؟ حضرت دستور داد ظرفی که مقدار کمی در آن آب بود آوردند، آن را جلو خود نهاد، و دو دستش را بالا زد، و سپس دست راست خود را در آن فرو برد و گفت: این، وقتی است که دست، پاک باشد. آنگاه دستش را پر از آب کرده بر پیشانی خود نهاد. «و بسم اللَّه» گفت و آن را به اطراف محاسن خود جریان داد. و دست خود را با آب بر صورت و پیشانی کشید- تا تمام روی خود را شسته باشد- سپس دست چپ را در آب فرو برده و یک مشت آب برداشت و به آرنج دست راست خود ریخت و با کف دست چپ آن آب را به ساعد دست راست و اطراف‏ انگشتان رسانید. آنگاه با دست راست کفی از آب پر کرده به آرنج چپ ریخت و همچنان دست چپ را تا نوک انگشتان شست. سپس جلو سر و پشت پاها را با تری دست چپ و بقیه تری دست راست مسح کرد.9

 

 


1.مستدرک وسائل الشیعه جلد1، صفحه 302- 303، حدیث 683-وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 387 بَابُ کَیْفِیَّةِ الْوُضُوءِ وَ جُمْلَةٍ مِنْ أَحْکَامِهِ

2.به کتاب "الفقه علی المذاهب الاربعه" مراجعه فرمائید.

3. در روایات متعددی از امامان اهل بیت ع نقل شده که منظور از جمله" قمتم" (بپاخاستید) در اینجا برخاستن از خواب است و دقت در محتویات آیه نیز این معنی را تایید می‏کند چون در جمله‏های بعد هنگام بیان حکم تیمم می‏فرماید: أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکمْ مِنَ الْغائِطِ (یا کسی از شما از قضای حاجت بر گردد) ... اگر آغاز آیه حکم تمام کسانی را که به اصطلاح بی‏وضو هستند بیان می‏کند عطف این جمله، آن هم به وسیله" او" با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا آنهم داخل در عنوان بی‏وضو است.

ولی در صورتی که آغاز آیه منحصرا بیان حال کسانی باشد که از خواب بیدار می‏شوند و به اصطلاح تنها" حدث خواب" را بیان کند، این جمله کاملا مفهوم خواهد داشت (دقت کنید).

4.سوره مبارکه مائده آیه 6

5. " سیبویه" که از ادبای مشهور لغت عرب است می‏گوید: هر جا ما بعد الی و ما قبل آن از یک جنس باشند، ما بعد داخل در حکم است و اگر از دو جنس باشند خارج است (مثلا اگر گفته شود تا آخرین ساعت روز امساک کن مفهومش این است که آخرین ساعت را نیز امساک کن و اگر گفته شود تا اول شب امساک کن مفهومش این است که اول شب داخل در حکم نیست) (المنار جلد 6 صفحه 223.)

6. شک نیست که در میان" وجوهکم" و" ارجلکم" فاصله نسبتا بسیار است و لذا عطف بر آن بعید به نظر می‏رسد به علاوه جمع کثیری از قراء نیز" ارجلکم" را با کسره خوانده‏اند.

7. در قاموس" کعب" به سه معنی ذکر شده:" برآمدگی پشت پا" و" مفصل" و" قوزکها" که در دو طرف پا قرار دارند، اما با توضیحی که در سنت وارد شده مسلم است که منظور از قوزکها نیستند، ولی در اینکه آیا منظور استخوان بر آمده پشت پا یا مفصل است در میان فقها اتفاق نظر نیست و در هر حال احتیاط آنست تا مفصل مسح شود.

8 .تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 285 تا ص: 287

9. سنن النبی صلی الله علیه و آله با ترجمه، ترجمه‏فارسی، ص: 225 > شماره 251

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اختلاف بین شیعه و سنی در نماز

اختلاف بین شیعه و سنی در نماز تنها در جزئیات است والا در كلیات با هم مشتركند.

ریشه اساسی اختلاف آن است كه اهل تسنن به سیره خلفا روی آورده، و حتی اجتهادات آنان در برابر نصوص دینی را حجت می‏دانند، لذا حتی در مواردی كه سیره خلفا برخلاف ظاهر قرآن یا سنّت پیامبر(ص) باشد، به آن عمل می‏كنند.

هم‏چنین در این زمینه از فقیهانی غیرازاهل بیت(ع) نیز تبعیت می‏كنند. ولی شیعیان در فقه ونیز اصول اعتقادی خود پیرو مكتب اهل بیت(ع) می‏باشند همین امرموجب آن گردیده كه تفاوت‏های عملی نیزدراحكام بروز نماید.گفتنی است كه پس از پیامبر اكرم‏(ص) افراد زیادی به عنوان صحابه و یا تابعین، از آن حضرت نقل حدیث می‏كردند. این نقل‏ها سرآغاز شكل گیری فقه و مكاتب فقهی بوده است.

متاسفانه به دلیل فاصله گرفتن حكومت و خلافت پس از پیامبر اكرم(ص)، این حكومت‏ها بنا به دلایل سیاسی به ترویج افراد ومكاتبی كه متفاوت با مكتب اهل بیت(ع) بود همّت گماشتند تا آن جا كه حتی قرن‏های بعد همه مذاهب فقهی دیگر رسمیت یافتند، ولی مكتب اهل بیت رسمیت نیافت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ی حضوری با آیت الله محمّد حسین امامی  

"بسم الله الرحمن الرحیم" برنامه ی اختلافات شیعه و غیر شیعه که غیر شیعه در درجه ی اول خواه ناخواه اهل تسنن را در بر می گیرد.شروع این قضیه از این جریان است که ما شیعه قائل به این هستیم که:توحید و خداوند واین یکتایی خداوند و صفات خدا برای ما از نظر عقلی ثابت شده است، یعنی عقل به ما   می گوید،به این پی میبریم که خدایی هست و اینکه، ما از میان تمامی مخلوقات دارای درک و شعور هستیم و بالاترین درجه را داریم واو حتماً مارا با هدف خلق کرده، می فهمیم که خداوند ما را راهنمایی میکند و ما توانایی ارتباط با او را نداریم، پس از نظر عقل ثابت شده که واجب است خداوند یک نفر را از روی لطفش خودش بین ما و بین خودش واسطه وراهنما قرار بدهد، مثلا:معاون کسی یا سفیر کسی را کس دیگری انتخاب نمی کند،بلکه توسط خود آن خود ان شخص باید انتخاب شود.

پس عقلاً برای ما ثابت شد که خداوند از روی لطفش باید کسی را برای ما انتخاب کند وبین ما وبین خودش او را واسطه قرار بدهد و این واسطه باید همیشه از طرف خود خدا انتخاب شود، نه از جانب دیگری زیرا که او باید کسی باشد در خور شأن خداوند و ما نمیتوانیم کسی را جا نشین خدا در بین خودمان انتخاب کنیم .

در نتیجه آن کس را باید خدا تعیین کند و در او معجزاتی را قرار دهد که هر وقت   آمد و ادعای پیغمبری وجانشینی کرد ما پی ببریم که قطعاً  از سوی پروردگار آمده است.

بنا بر این شیعه قائل است همین مسئله که بین خدا و پیغمبر مطرح است، همین مسئله دقیقاً باید  بین پیامبر(ص) و جانشینش مطرح باشد،

یعنی عقل ما می گوید :پیغمبری که به مدت23  سال برای دین اسلام زحمت کشیده نباید همین طور دین را رها کند و برود، نمیشود پیامبر بگوید هر کس را که خودتان می خواهید به عنوان جانشین انتخاب کنید که همچنین حرفی را نزدند و همچنین ادعایی را اهل سنت هم ندارد.

ما (شیعه) قائلیم :همان طور که خداوند یک فردی را واسطه ای بین ما و خودش انتخا ب می کند،عقلاًهمین طور خود پیغمبر و خدا هم باید جانشین پیغمبر را خودشان تعیین کنند.در حدی که بتواند جانشین پیغمبر باشد،نه آن کسانی که درخور و شایستگی جانشینی پیامبر(ص) خود را ندارند مثلا ، خلیفه اوّل که می گوید: « مرا رها کنید رها کنید که بهتر از من وجود دارد»که خودش هم به این مسئله اقرار می کند. خوب، آقای ابوبکر که بهترینِ ما نیستی، چرا جانشین پیغمبر شدی؟ زیرا که بهترین باید جانشین پیغمبر باشد.

وقتی ابوبکر به حکومت رسید به پدرش نامه نوشت و گفت:« بسم الله الرحمن الرحیم ، از طرف خلیفه ی رسول الله به سوی پدرم ...... اینکه مردم جمع شدند و مرا به عنوان جانشین پیغمبر انتخاب کردند و با من بیعت کردند ، تو هم بیا و با من بیعت کن!. » پدرش جواب نوشت که ، این نامه از طرف یک انسان احمق به من رسیده .

چرا که اول نامه اش نوشته است من خلیفهء رسول الله هستم بعد مینویسد مردم مرا انتخاب کردند، اگر مردم تو را انتخاب کردند، یعنی چه جانشین پیغمبری؟ (این مطلب در مدارک شیعه وجود دارد) .                        

یک فرد که میخواهد جانشین انتخاب کند خودش انتخاب می کند نه مردم عادی مانند این که اگر فروشنده ای خواست به مسافرت برود، آیا به اطرافیان خود می گوید که شما یک کسی را به جای من قرار دهید؟ خیر، چون ممکن است نه از قیمت ها خبر داشته باشد، نه از مکان جنس ها ونه ... پس خودِ فروشنده یگی را جانشین خود قرار می دهد و به مسافرت می رود .

نعوذ بالله پیغمبر ما به اندازه ی یک فروشنده نمی دانستند که یک نفر را باید جانشین خودشان قرار بدهند؟ آیا پیغمبر(ص) نمی دانستند اگر همین طور امّت را به حال خودشان رها کند و بگوید خودتان یک کسی را انتخاب     کنید ، بین امّت اختلاف پیش می آید؟

پس از هر جهت که ما نگاه کنیم عقلاً باید پیغمبر یک فردی را جانشین خود اعلام کرده باشد، خود اهل سنّت نقل می کنند که عمر بیش از هفتاد مرتبه گفت:« اگر علی نبود، من هلاک می شدم.»

یا اینکه وقتی از او یک مسئله در مسجد پرسیده شد، بلد نبود و یک زن از پشت پرده جواب داد و گفت : زنان پشت پرده بهتر از عمر می دانند ( تمامی این مدارک از خود اهل تسنن می باشد. )

سؤال اینکه چه رجحانی داشت به خلافت رسیدن عمر؟ یعنی با سوادتر از عمر کسی نبود؟ مثلا ابن عباس ( عالم امّت )، ابن مسعود ، یا ابو سعید خِدری، که این ها همگی با سوادترین اصحاب به حساب می آمدند جدای از حضرت علی (ع) .

از مدارک اهل سنّت نقل شده که این افراد با سوادتر از عمر بودند پس چرا عمر را به عنوان خلیفه قرار دادند؟

فرض می کنیم که پیغمبر کسی را به عنوان جانشین انتخاب نکرد و مردم

ابوبکر را انتخاب کردند. اولاً همه ی مردم نبودند، بلکه ده الی بیست و نهایتاً چهل الی پنجاه نفر بودند، آیا بقیه حق رأی نداشتند ؟پس بقیه کجا بودند؟

اهل سنّت می گویند که بزرگان(اهل حل و عقد ) جمع شدند و ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.

ما می پرسیم که آیا حضرت علی (ع)  جزءِ آن افراد نبودند؟ که شما خودتا ن می گوئید : عالم ترین و عادل ترین  فرد علی(ع)  است، و از نظر قضاوت پیغمبر فرمودند : « أقضاکم علی» یعنی بهتر از همه علی (ع) قضاوت می کند، آیا این فرد حق رأی نداشت ؟

چرا در آن جلسه از حضرت علی (ع) دعوت نشد که رأی بدهد ؟

می گوئیم فرض میکنیم این انتخابات درست است . آیا برای همیشه نباید همین جریان ادامه پیدا کند ؟ پس چرا برای عمر این انتخابات اجرا نشد؟ چرا ابوبکر وصیّت کرد بعد از من عمر جانشین است و والسّلام و هیچ کس هم اعتراض نکرد ؟ آیا ابوبکر دلسوزتر و داناتر از پیغمبر بود ؟ که می دانست برای  اینکه اختلاف به وجود نیاید جانشین انتخاب کرد . چون اهل سنّت می گویند: که  او می خواست اختلاف به وجود نیاید . ما می گوئیم که آیا پیغمبر نمی دانستند اگر جانشین انتخاب نکنند بین امّت اختلاف پیش می آید؟

 یعنی نعوذ بالله پیغمبر کمتر از ابوبکر می دانستند؟

چرا ابوبکر حق انتخاب جانشین را دارد ولی پیامبر ندارد؟

سومی: او نه به مانند اولی انتخاب شد نه به مانند دومی بلکه عمر آمد و گفت :

من شش نفررا انتخاب می کنم و این شش نفر خودشان از بین هم یکی را به عنوان جانشین انتخاب کنند و حق رأی اکثریت با آن کسانی است که در گروه عبدالرحمن ابن عوف قرار دارد  و اگر پنج نفر یک طرف باشند و یک نفر طرف دیگری آن یک نفر باید کشته شود، این قانون ها را او از کجا آورد یا درکجای دنیا اینگونه قانون ها وجود داشته است .

اگر باید انتخابات برگزار شود ،چرا عمر بعد از خودش برای جانشینی عثمان انتخابات را اعلام نکرد یا اگر باید با تائید جانشین انتخاب شود چرا عمر جانشین انتخاب نکرد، پس این شورای شش نفره یعنی چه؟ اگر این شورای شش نفره اعتبار دارد یعنی چه که، اگر عبد الرحمن ابن عوف یک طرف بود و پنج نفر  دیگر در طرف دیگر ، حق با عبدالرحمن است و اگر یک نفر یک طرف شد و باقی طرف دیگر این یک نفر چه گناهی کرده که حکم قتل او را صادر می کند و اگر شش نفر هیچ کس را نتوانستند بین خودشان انتخاب کنند و بین شش نفر اختلاف بود هر شش نفر باید کشته شود ، این قانون ها از کجا آمده؟ کافی است که ما فقط بیائیم برای بی اساس بودن مذهب تسنن مسئله انتخاب شدن سه خلیفه اوّل را مطرح کنیم .

جالب اینجاست که تنها کسی که واقعاً به وسیله جمهور مردم و رأی مردم به سر کار آمد، امیرالمومنیین علی (ع) بود که همه مردم جمع شدند و گفتند:«علی» و برای هیچ یک از این سه خلیفه چنین قضیه ای رخ نداد .

یکی از اختلافات بین شیعه و سنی همین جریان انتخاب این سه خلیفه اهل تسنن است .

یکی دیگر از اختلافات ، جریان عصمت است .

شیعه قائل است که،پیغمبر باید در تمامی امور معصوم باشد ، ولی اهل تسنن می گویند پیغمبر، فقط در ابلاغ وحی معصوم اند .

ما در مسائل منطقی می گوییم:« کافی است در یک مسئله فقط در یک مورد خلاف پیش بیاید، دیگر نمی توان به آن مسئله اعتماد کرد (قانون منطقی )» و در برنامه عصمت پیامبر هم همینطور است ، ما می گوییم : شما که می گوئید پیامبر در مسائل دیگر معصوم نیستند پس بنابراین به بقیه وحی ایشان هم  نمی شود اعتماد کرد .

 همین جریان عصمت ادامه پیدا می کند در کسی که باید جانشین پیغمبر باشد. ما می گوییم هر کس جانشین پیغمبر بود باید هر انتظاری که شما از پیغمبر داشتید بتواند آن انتظار را عملی کند . باید حداقل، علم به کتاب خدا داشته باشد، خود اهل سنّت نقل کرده اند که عمر تا آخر عمر خود می خواست سوره بقره را حفظ کند و نتوانست و هیچکدام از سه خلیفه هم علم به کتاب نداشتند (به اقرار خود اهل سنت )  این مبنای اصلی اختلاف بین تشیع و تسنن است.

این سه خلیفه بعداز این که وارد قضایای حکومتی شدند شروع کردند به اجتهاد در مقابل نص،( اجتهاد در مقابل نص) یعنی چه؟( نص) یعنی: آن کلامی که صریح است و قابل تعلییل نیست مانند اینکه نماز ظهر چهار رکعت است. و (اجتهاد) یعنی: آنست که مثلا من بگویم نظر من. ما می گوییم وقتی خداوند یک مسئله ای را صریحاً بیان می کند کسی حق ندارد در برابر حرف پیامبر نظر بدهد یعنی بگوید، این را پیغمبر گفته، نظر من این است. حال اینکه کتابهای اهل سنّت پر است از این قضیه (بدعت هایی که عمر ، عثمان ، ابوبکر و معاویه گذاشتند ) در کتاب (النصر و الاجتهاد) این مسائل بیان شده است .

شما گفتید پیامبر حداقل در دین و احکام و وحی معصوم اند، قرآن هم می گوید:« پیامبر الّا وحی به سخنان دیگری لب باز  نمی کند.» پس پیغمبراگرقانونی را گفته اند این قانون یعنی وحی و این قانون قابل دستکاری نیست.  چرا شما اهل سنت قوانین پیغمبر را کنار می گذارید و قانون های عمر را عمل می کنید؟ پیغمبر فرمودند صد رکعت نمازی که در شب های ماه مبارک رمضان خوانده می شود باید فرادی خوانده شود. عمر آمد و گفت باید دسته جمعی خوانده شود . خود اهل سنّت می گویند وقتی پیامبر به نماز می ایستادند دستهایشان را باز نگه می داشتند چرا عمر آمد و گفت دستهایتان را در هنگام نماز بسته نگه دارید؟ خودشان قائل اند که در زمان پیغمبر مسح می کشیدند، زمان ابوبکر و عمر هم همینطور چرا عثمان آمد و گفت پاهایتان را بشوئید ؟ قرآن هم گفته است مسح کنید         ( وَامسَحُو رُؤوسَکُم وَ أرجُلَکُم  ) یعنی (مسح کنید سرها و پاهایتان را) . اینها آمدند و قوانین مختلفی را زیر و رو کردند واین قوانین   ادامه پیدا کرد، یعنی ابوحنیفه هم از این خلفا یاد گرفت از خودش احکامی را بسازد مالک و بقیه هم همچنین، تمامی بزرگان چهار فرقه ی اصلی فقهی اهل سنّت،  از خودشان احکام می گفتند .

مقام ابراهیم سنگی است که حضرت ابراهیم(ع) روی آن می ایستادند و خانه خدا را می ساختند ، به امر خدا جای پای حضرت ابراهیم(ع) روی آن سنگ باقی ماند . قانون شیعه است و در قرآن هم آمده که ما باید پشت این سنگ بایستیم و نماز بخوانیم که اهل سنّت هم این را قبول دارند ( نماز ی که مال طواف است ). در زمان حضرت ابراهیم(ع) این سنگ همان جا چسبیده به خانه خدا بود و حضرت ابراهیم(ع) نشانه ای گذاشتند تا دیگران آن را  جابه جا نکنند. بعد از آن در زمان جاهلین این سنگ را هفت متر جابه جا کردند . پیغمبر که آمدند این سنگ را به مکان اوّلیه اش برگرداند تا زمان پیغمبر اینگونه بود ، دو سال حکومت ابوبکر هم همینگونه بود و عمر وقتی آمد دوبار ه آن را هفت متر جابه جا کرد که هنوز هم همانجایی است که عمر گذاشته و ما شیعیان اعتقاد داریم که بعد از ظهور امام عصر(عج) این سنگ را سرجایش قرار می دهند . و الی آخر ...

 

 

جواب کلی به این سؤال :«آیا  اختلافات بین شیعه و سنی برای دین اسلام خطری هم دارد؟»

تنها اتحّاد بین شیعه و سنی دلیل سیاسی دارد که دشمنان اسلام و دیگر ادیان ، مسلمانان را یک پارچه ببینند ولی در میان خودمان ما حق گذشتن از اعتقادمان را نداریم و در مسئله ی لعن  در زمانی که آنها صدای ما را می شنوند ما اجازه اینکه لعن بفرستیم را نداریم با اینکه باب توهین کردن به اهل بیت را آنها باز کردند ، اوّلین جسارت را عمر به پیغمبر کرد هنگامی که پیغمبر درلحظات آخر عمر خود در بستر بیماری بودند و حضرت علی (ع) را جانشین خود انتخاب کردند ، گفت:« این مرد دارد هزیان می گوید .» و یا بعد از رحلت پیامبر(ص) وقتی فدک را از حضرت فاطمه(س) گرفتند و حضرت فاطمه(س) به پس گرفتن آن اقدام نمودند آنها گفتند شاهدت کیست ؟ حضرت فاطمه (س) فرمود:« علی (ع)» . و آنها این توهین را کردند و گفتند: « مانند روباهی است که دمش را شاهد گرفته است». و یا اینکه معاویه چهل سال دستور لعن به حضرت علی(ع) را داد.

با این حال که آنان لعن و توهین به اهل بیت(ع) را شروع کردند .               

ما قائلیم که در مقابل آنها لعن کار اشتباهی است ولی در غیاب آنها باید بر اعتقاد خود پایدار بمانیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتها با توجه به مدارک اهل تشیّع و تسنّن میتوان دریافت که در دین مبین اسلام مذهب تشیّع کامل تر است و برتر و حق با آن است،زیرا مطالب معتبر شیعه اهل تسنّن را نیز قانع کرده است.و در مناظره شیعه با سنی در پاکستان در سال1314 قمری شش تن از علمای اهل تسنّن مذهب کامل شیعه را برتر دانستند و شیعه شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

http://www.jawab.ir

http://www.hawzeh.net

http://www.rasekhoon.net

http://www.tebyan.net

کتاب شيعه در اسلام(علامه طباطبائی)

کتاب گذری بر تاریخ فرق و ادیان( احمد یغما)

(صحیح بخاری، ج 1، ص 206، ح 537، باب 17، باب وقت‏المغرب، چاپ پنجم، 1414 هجری قمری، دار ابن كثیر، دمشق و بیروت).

(صحیح سنن نسائی، ج 1، ص 200، ح 600، باب 47، الجمع بین الصلوتین فی الحضر، چاپ ریاض، 1419، محمد ناصر الدین الالبانی).

(صحیح سنن نسائی، ج 1، ص 200، ح601 ).

(صحیح مسلم، ج 1، ص 489، ح 49، باب الجمع بین الصلوتین، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1955 میلادی(.

(وسائل الشیعه، ج 3، ص 101، باب 7، ح 6، ابواب مواقیت، چاپ آخوندی).

(همان، ح 2.)

(همان، ح 3.)

(همان، ص 160، باب 32، ح 1.)

در پایان باید ذکر شود که بعضی از منابع در متن اصلی پایین صفحات نوشته شده است.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 3:9  توسط پویان  |